مشاهده بیشتر
تجارت جهانی محصولات کشاورزی، از دیرباز عاملی اساسی در تامین امنیت غذایی و رشد اقتصادی کشورها بوده که در دهههای اخیر علاوه بر پشت سرگذاشتن تحولات جغرافیایی گسترده، به یکی از ابزارهای موثر در معادلات ژئوپلیتیکی جهان نیز تبدیل شده است. در واقع کشورهای صادرکننده غلات و محصولات اساسی، از این مزیت بهعنوان اهرم فشار سیاسی و اقتصادی بهره میبرند؛ نمونه بارز آن جنگ روسیه و اوکراین است که اختلال در صادرات منطقه دریای سیاه، موجب جهش شاخص جهانی قیمت غذا (FFPI) در سال ۲۰۲۲ شد. همچنین در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۱۱، افزایش قیمت جهانی مواد غذایی در نتیجه عواملی مانند خشکسالی در روسیه و گسترش تولید سوختهای زیستی از غلات، بحرانهایی را در بازار جهانی غذا ایجاد کرد. این تحولات نشان میدهد کشاورزی و تجارت مواد غذایی، نهتنها محرک رفاه اقتصادی، بلکه یکی از مولفههای قدرت و رقابت ژئوپلیتیکی در قرن بیستویکم نیز بهشمار میرود.
افزایش جمعیت، رشد شهرنشینی و تغییر الگوهای تغذیهای، از جمله عواملی به شمار میآیند که افزایش تقاضای محصولات دامی را در سالهای اخیر به همراه داشتهاند؛ روندی که البته تحت تاثیر مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قرار دارد. در پاسخ به این تغییرات، بخش دامداری به سوی هوشمندسازی و بهرهگیری از فناوریهای نوینی مانند اینترنت اشیا، سامانههای مدیریت هوشمند گله، رباتیک، بیوتکنولوژی و سلامت دیجیتال حرکت کرده است تا از این طریق، بهرهوری و پایداری خود را ارتقا ببخشد. در مجموع، ترکیب روندهای فناورانه، اقتصادی و جمعیتی، چهرهای نو را از دامداری جهانی ترسیم کردهاند که بر محور پایداری، بهرهوری و فناوری استوار است.
آب و انرژی دو مولفه اساسی در بخش کشاورزی به شمار میآیند که نقش تعیینکنندهای در ایجاد ارزش افزوده، امنیت غذایی و توسعه اقتصادی ایفا میکنند. کشاورزی به عنوان بزرگترین مصرفکننده منابع آب شیرین جهان، به ویژه در مناطق خشک و نیمهخشک، نیازمند مدیریت هوشمندانه منابع برای جلوگیری از تشدید بحران آب و افزایش بهرهوری است. اتخاذ الگوهای کشت مناسب، بهرهگیری از فناوریهای نوین آبیاری، بهبود کیفیت خاک و توسعه گیاهان مقاوم، از مهمترین راهبردهای افزایش تولید به ازای هر واحد آب مصرفی به شمار میروند. در کنار آن، انرژی نیز بهعنوان پیشران کشاورزی مدرن، از پمپاژ آب تا فرآوری محصولات نقشی حیاتی ایفا میکند و دسترسی پایدار و کارآمد به آن موجب کاهش هزینهها، ارتقای بهرهوری، توسعه سامانههای گلخانهای و حرکت بهسوی کشاورزی هوشمند و کمکربن میشود. روندهای جهانی نشان میدهند که کشورها بسته به سطح توسعه، الگوهای متفاوتی در مصرف آب و انرژی دارند؛ اما در مجموع دستیابی به تولید پایدار و ثروتآفرین در کشاورزی، در گرو مدیریت پایدار منابع آب، بهبود بهرهوری انرژی و توسعه فناوریهای مدرن در این بخش است.
هوش مصنوعی و فناوریهای نوین، تحول عمیقی در کشاورزی و دامداری ایجاد کردهاند و از ابزارهای حیاتی برای افزایش بهرهوری، کاهش ضایعات و بهبود پایداری منابع طبیعی محسوب میشوند. در بخش زراعی، سیستمهای دقیق و الگوریتمهای یادگیری ماشین با پیشبینی زمان آبیاری، کنترل بیماریها و مدیریت نهادهها، عملکرد محصولات را به شکل چشمگیری افزایش دادهاند. در دامداری، سنسورها و سامانههای هوشمند سلامت دامها را رصد کرده، تلفات را کاهش میدهند و تولید شیر، گوشت و تخم مرغ را بهینه میکنند. کشورهای پیشرو مانند ایالات متحده، چین و هلند با سرمایهگذاری در فناوریهای دادهمحور، بهبود قابل توجهی در بهرهوری و امنیت غذایی تجربه کردهاند. این مطالعه نشان میدهد که ادغام هوش مصنوعی با دانش انسانی، کلید توسعه کشاورزی هوشمند، پایدار و کارآمد در جهان آینده است.
بخش کشاورزی به عنوان یکی از ارکان اصلی امنیت غذایی و رشد اقتصادی، در دهه پیش رو با تحولات گستردهای روبهرو خواهد بود. پیشبینیها نشان میدهند که با افزایش جمعیت و تغییر الگوی مصرف، تقاضا برای محصولات کشاورزی به طور قابلتوجهی افزایش مییابد و ارزش تولید جهانی این بخش تا سال ۲۰۳۴ رشد چشمگیری خواهد داشت. در کنار این روند، چالشهایی نظیر محدودیت منابع آب، تغییرات اقلیمی، کاهش زمینهای حاصلخیز و فشار بر اکوسیستمهای طبیعی، آینده کشاورزی را با ریسکهایی جدی مواجه خواهند کرد. بنابراین، رهایی از این چالشها و تبدیل آنها به فرصتهایی بیبدیل برای رشد و توسعه اقتصادی دنیا، باید در راس بررسیها و تحلیلهای دنیای امروز قرار گیرد، بدون شک در این برهه حساس، به کارگیری دانش روز و تکنولوژیهای نوین به منظور ارتقای بهرهوری تولید و حفاظت از منابع ارزشمند طبیعی، به منزله بازویی قدرتمند، یکی از راهکارهایی است که بشر را به سمت کماثر کردن چالشهای مطرحشده سوق میدهد.
کشاورزی، کهنترین ستون تمدن بشر، امروز نیز نقشی بنیادین در اقتصاد و امنیت جهانی ایفا میکند. هرچند سهم آن از تولید ناخالص داخلی در دهههای اخیر کاهش یافته، اما ارزش افزوده واقعی و سرانه تولید کشاورزی در جهان روندی صعودی داشته است. پیشرفت فناوری، سرمایهگذاری خارجی و گسترش بهرهوری منابع موجب شده این بخش از فعالیتی سنتی به صنعتی راهبردی و دانشمحور تبدیل شود. بااینحال، فشار جمعیت، تغییرات اقلیمی و محدودیت منابع طبیعی، تداوم مسیر فعلی را ناممکن ساخته است. آینده کشاورزی در گرو تغییر پارادایم است؛ از تولید بیشتر به تولید پایدارتر؛ از وابستگی صرف به خودکفایی هوشمند؛ و از اتکای سنتی بر زمین، به اتکای آگاهانه بر دانش و فناوری.
با شتاب گرفتن گذار جهانی به سمت انرژیهای پاک و فناوریهای نوین، آلومینیوم به یکی از فلزات کلیدی آینده تبدیل شده است. پیشبینیها نشان میدهد که تقاضای جهانی این فلز تا سال ۲۰۳۰ به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت و بیشترین رشد آن در بخشهای نوین صنعتی و انرژیهای پاک متمرکز است. خودروهای برقی به دلیل کاهش وزن و افزایش راندمان باتریها، بخش عمدهای از رشد مصرف را به خود اختصاص خواهند داد. توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر و شبکههای برق هوشمند، مصرف آلومینیوم را به شدت افزایش میدهد. بخشهای سنتی مانند ساختمانسازی و بستهبندی نیز سهمی از تقاضا دارند، اما رشد اصلی از بخشهای نوین خواهد بود. از نظر جغرافیایی، بیشترین افزایش تقاضا در چین و پس از آن در کشورهای آسیایی غیر از چین، آمریکای شمالی و اروپا رخ خواهد داد. روندهای برقیشدن، گذار انرژی و توسعه صنعتی نقش اصلی را در شکلدهی به تقاضای آینده آلومینیوم ایفا خواهند کرد.
رشد شتابان روند برقیشدن اقتصاد جهانی، همراه با توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و گسترش خودروهای برقی، چشمانداز تازهای را برای بازار جهانی مس ترسیم کرده است. این فلز کهن، به دلیل رسانایی بالا و نقش حیاتی در انتقال انرژی، اکنون به یکی از عناصر کلیدی گذار به اقتصاد کمکربن بدل شده است، به طوری که افزایش ظرفیت نیروگاههای خورشیدی و بادی، نوسازی شبکههای برق و جایگزینی ناوگان خودروهای درونسوز با خودروهای برقی، همگی موجب رشد تقاضای جهانی مس خواهند شد. در نتیجه، بررسی تحولات پیشرو برای پیشبینی نیازها و مدیریت پایدار منابع اهمیتی استراتژیک دارد.
شدت مصرف انرژی یکی از شاخصهای بنیادین برای ارزیابی بهرهوری اقتصادی و پایداری در نظامهای انرژی است. در دو دهه اخیر، روند جهانی حاکی از بهبود قابلتوجه در این شاخص است؛ بسیاری از کشورها از طریق سیاستهای بهینهسازی مصرف، توسعه فناوریهای پاک و گسترش برقیسازی در بخشهای حملونقل و صنعت، موفق به کاهش تدریجی شدت انرژی شدهاند. با این حال، تفاوتهای چشمگیری میان کشورها وجود دارد؛ اقتصادهای پیشرفته در مسیر کاهش مداوم شدت انرژی حرکت کردهاند، در حالی که کشورهای در حال توسعه بهویژه صادرکنندگان انرژی، همچنان با چالش بهرهوری پایین مواجهاند. در این میان، ایران بهعنوان یکی از نمونههای بارز وابستگی شدید اقتصادی به انرژی، طی سالهای اخیر افزایش قابلتوجهی در شدت مصرف خود تجربه کرده است. ناترازی انرژی، یارانههای سنگین و ساختار انرژیبر اقتصاد از عوامل اصلی این روند بهشمار میروند.
در دنیایی که با تقاضای فزاینده انرژی مواجه است، تحقق اهداف جهانی کاهش انتشار کربن نیز به عنوان محور فعالیتهای انسان امروز باید مورد توجه قرار گیرد که البته این مسئله نیازمند بهکارگیری مجموعهای از اقدامات راهگشا و مستمر است، توسعه و تقویت زیرساختهای ذخیرهسازی انرژی یکی از آنها به شمار میرود. با افزایش سهم نیروگاههای خورشیدی و بادی در سبد برق جهان، ماهیت متغیر و ناپایدار این منابع، پایداری شبکه و تامین برق پایدار را چالشبرانگیز میکند. سیستمهای پیشرفته ذخیرهسازی، قادرند تا شبکه را فعالانه ایجاد و کنترل و ولتاژ و فرکانس را تثبیت کنند و در راستای تضمین ثبات شبکه، جایگزین نیروگاههای سنتی شوند. سرمایهگذاری گسترده در این حوزه، همراه با توسعه شبکههای هوشمند و سیاستهای حمایتی، نه تنها امکان بهرهبرداری حداکثری از انرژیهای تجدیدپذیر را فراهم میکند، بلکه مسیر دستیابی به اهداف ۲۰۵۰ را نیز با اطمینان بیشتری هموار میسازد. بدون توجه به ذخیرهسازی و زیرساختهای مکمل، رشد سهم انرژیهای پاک در شبکه با ریسکهای جدی مواجه خواهد شد.
چشمانداز آینده برق در جهان بیش از هر زمان دیگری با تحولات اقتصادی، فناورانه و زیستمحیطی گره خورده است. روند رو به رشد منابع نوین انرژی و توسعه زیرساختهای هوشمند، مسیر تازهای برای تامین پایدارتر و متنوعتر برق پیشروی کشورها قرار داده است. در بسیاری از نقاط، ترکیب سبد برق در حال تغییر است و این تغییر نه تنها به کاهش ریسکهای انرژی، بلکه به بازتعریف روابط اقتصادی و سرمایهگذاریهای جدید منجر خواهد شد. با توجه به فشارهای اقلیمی، نیاز روزافزون به انرژی و رقابت فناورانه، برق در آینده بیش از یک حامل انرژی، به موتور محرک توسعه و تغییر تبدیل میشود.
برقیسازی بهعنوان یکی از ارکان اصلی گذار انرژی در قرن بیستویکم، نقشی حیاتی در کاهش انتشار گازهای گلخانهای، افزایش بهرهوری و تقویت امنیت انرژی ایفا میکند. تجربه بحرانهای نفتی و ضرورت دستیابی به اهداف کربن صفر، کشورها را به سمت جایگزینی سوختهای فسیلی با برق سوق داده است. با وجود این، مسیر برقیسازی با چالشهایی جدی همراه است. فشار بر شبکههای انتقال و توزیع، نیاز به سرمایهگذاریهای کلان برای زیرساخت و تجهیزات، خطر «برقیسازی خاکستری» در صورت وابستگی به نیروگاههای فسیلی، محدودیت دسترسی به فناوریهای نوین و مواد معدنی حیاتی و همچنین مقاومت اجتماعی و اقتصادی، از مهمترین موانع بر سر راه این روند محسوب میشوند. با این حال، شتاب روند برقیسازی در اقتصادهای نوظهور نظیر چین، تایوان، کره جنوبی و ژاپن و همچنین کشورهای اروپایی و آمریکایی نشان میدهد که این گذار یک مسیر اجتنابناپذیر است و موفقیت در آن ترکیبی از سیاستگذاری هوشمند، توسعه فناوری، سرمایهگذاری پایدار و مدیریت ژئوپلیتیکی منابع را میطلبد.