مشاهده بیشتر
سیاستهای حمایتی دولتها از صنایع سنگین، بهویژه فولاد، آلومینیوم و مس، نقش تعیینکنندهای در حفظ ظرفیت تولید، ارتقای رقابتپذیری و تکمیل زنجیره ارزش صنعتی کشورها ایفا میکند. تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که ابزارهایی مانند تعرفههای تجاری، مقررات زیستمحیطی همراه با حمایت جبرانی، سیاستهای انرژی و هدایت سرمایهگذاری صنعتی، میتوانند بهطور مستقیم بر تصمیمات تولید و سرمایهگذاری بنگاههای بزرگ اثر بگذارند. این صنایع به دلیل سرمایهبری بالا و وابستگی به زیرساختهای انرژی و بازارهای جهانی، بدون چارچوبهای حمایتی هدفمند در معرض کاهش تولید و انتقال فعالیت به سایر کشورها قرار میگیرند؛ از اینرو، حمایت دولتی سنجیده بهعنوان یکی از ارکان سیاست صنعتی پایدار اهمیت دارد.
«اقتصاد چرخشی»، مفهومی است که در راستای ایجاد پایداری زیستمحیطی-اقتصادی شکل گرفته است. این مفهوم بر ساماندهی فعالیتهای اقتصادی کنونی به منظور حفظ ذخایر و منابع طبیعی در بلندمدت برای نسلهای آتی، به نحوی که خللی در وضعیت موجود ایجاد نشود، تاکید دارد. مفهوم «اقتصاد چرخشی» بر اصول چهارگانهای استوار است که از میان آنها، بازیافت پسماندها عنصر کلیدی محسوب میشود. صنعت فولاد از جمله صنایعی است که پتانسیل فوقالعاده بالایی برای ایفای نقش در حرکت جهان به سمت یک اقتصاد چرخشی دارد. آمارها نشان میدهد که در حال حاضر، تقریبا ۳۰ درصد فولاد جهان با استفاده از قراضه و مابقی با بهکارگیری سنگآهن تولید میشود. با این حال برآورد میشود که سهم قراضه در صنعت فولاد تا سال ۲۰۵۰، رشد کند و در بهترین حالت خود به نزدیک ۵۰ درصد برسد.
رشد شتابان روند برقیشدن اقتصاد جهانی، همراه با توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و گسترش خودروهای برقی، چشمانداز تازهای را برای بازار جهانی مس ترسیم کرده است. این فلز کهن، به دلیل رسانایی بالا و نقش حیاتی در انتقال انرژی، اکنون به یکی از عناصر کلیدی گذار به اقتصاد کمکربن بدل شده است، به طوری که افزایش ظرفیت نیروگاههای خورشیدی و بادی، نوسازی شبکههای برق و جایگزینی ناوگان خودروهای درونسوز با خودروهای برقی، همگی موجب رشد تقاضای جهانی مس خواهند شد. در نتیجه، بررسی تحولات پیشرو برای پیشبینی نیازها و مدیریت پایدار منابع اهمیتی استراتژیک دارد.
با شتاب گرفتن گذار انرژی، تقاضا برای فلزات حیاتی مانند لیتیوم، نیکل، کبالت، گرافیت، وانادیوم و عناصر نادر خاکی به شکل بیسابقهای افزایش خواهد یافت. این روند عمدتا توسط صنعت خودروهای برقی، باتریهای لیتیوم یون و زیرساختهای انرژی تجدیدپذیر هدایت خواهد شد. باتریها محرک اصلی این افزایش تقاضا خواهند بود و رشد ظرفیت تولید آنها، مصرف لیتیوم، نیکل و گرافیت را در دهههای پیش رو چندین برابر خواهد کرد. با این حال، تمرکز منابع و فرآوری این فلزات در کشورهای محدودی مانند چین، شیلی، آرژانتین، استرالیا و جمهوری دموکراتیک کنگو، ریسکهای ژئوپلیتیک، نوسان قیمت و محدودیت عرضه را افزایش خواهد داد. این شرایط، سرمایهگذاری در معادن جدید، بازیافت باتریها و تحقیق در فناوریهای جایگزین را به ضرورتی استراتژیک تبدیل خواهد کرد و البته که مدیریت هوشمندانه این منابع، تضمینکننده تامین پایدار فلزات حیاتی و موفقیت گذار جهانی به اقتصاد کمکربن خواهد بود.
آلومینیوم امروز به ستون فقرات اقتصاد مدرن تبدیل شده و جایگاه خود را در زنجیره ارزش جهانی تثبیت کرده است. روند مصرف آن در کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، بازتابی از سطح توسعه صنعتی، ظرفیتهای زیرساختی و توانمندیهای نوآورانه اقتصادهاست. نقش آلومینیوم در حملونقل، ساختمان، فناوری و انرژیهای نو، نه تنها محرک رشد اقتصادی و اشتغال، بلکه شاخصی برای سنجش رقابتپذیری ملی و توسعه پایدار است. اهمیت این فلز در شکلدهی اقتصاد مدرن، جایگاه آن را در تصمیمگیریهای استراتژیک جهانی تثبیت کرده است.
صنایع فلزی کشورهای حاشیه خلیج فارس طی دو دهه اخیر رشد قابل توجهی داشتهاند و نقش مهمی در تنوعبخشی اقتصادی منطقه ایفا میکنند. البته ریشه توسعه این صنایع را میتوان در روند فزاینده توسعه زیرساختهای شهری و صنعتی در کشورهای این منطقه جستوجو کرد که منجر به ایجاد بازار مصرف مهمی برای فلزات حیاتی شده است. در بخش آلومینیوم، پنج شرکت اصلی در امارات متحده عربی، بحرین، عربستان سعودی، قطر و عمان، ظرفیت تولید منطقه را به حدود ۶.۴ میلیون تن رساندهاند که در تمامی فعالیتهای صنعتی این کشورها، تمرکز بر بهرهوری، محصولات با ارزش افزوده بالاتر و آلومینیوم کمکربن مورد توجه قرار گرفته است. صنعت فولاد نیز عمدتا در عربستان سعودی، امارات متحده عربی و عمان توسعه یافته و تولید فولاد خام در این سه کشور، مجموعا از ۳.۸ میلیون تن در سال ۲۰۰۰ به ۱۶.۳ میلیون تن در سال ۲۰۲۴ رسیده است. تولید مس در این منطقه نیز توسط عمان و عربستان سعودی هدایت میشود اما با توجه به محدودبودن دامنه تولید در آنها، عمده کشورهای این منطقه برای تامین نیاز خود به محصولات گروه مس، به واردات متکی هستند.
تحلیل فرایند توسعه اقتصادی در جهان نشان میدهد که مصرف مواد پایه صنعتی همچنان میتواند سرنخهای مهمی از مسیر رشد کشورها ارائه دهد. در این چارچوب، فولاد بهعنوان یکی از نهادههای بنیادین صنعتی، امکان بررسی پیوند میان ساختار اقتصادی و الگوی توسعه را فراهم میکند. بررسی شدت مصرف فولاد نسبت به تولید ناخالص داخلی بیانگر آن است که این شاخص در اغلب مناطق جهان روندی کاهشی را تجربه کرده که بازتابدهنده افزایش بهرهوری، اشباع زیرساختی و تغییر ترکیب فعالیتهای اقتصادی است. از سوی دیگر، سرانه مصرف فولاد میان کشورها و مناطق مختلف رفتارهای متفاوتی دارد؛ اقتصادهای نوظهور با رشد سریع سرانه مصرف فولاد مواجه بودهاند، در حالی که در اقتصادهای پیشرفته این شاخص به سطحی پایدار یا کاهشی رسیده است. نتایج نشان میدهد که توجه به جهت و شتاب تغییرات این شاخصها، بیش از مقادیر مطلق آنها، برای درک مرحله توسعه اقتصادی کشورها ضروری است.
تجارت جهانی محصولات زنجیره فولاد طی دو دهه اخیر دستخوش تغییرات اساسی شده و مرکز ثقل آن از اروپا و منطقه دریای سیاه بهتدریج به سمت آسیا و خاورمیانه منتقل شده است. افزایش سهم ASEAN، خاورمیانه و APTA در صادرات شمش و حرکت این مناطق بهسوی تولید محصولات نهایی با ارزش افزوده بالا نشاندهنده شکلگیری قطبهای جدید فولادی است. در مقابل، سهم اروپا و BSEC بهدلیل هزینههای بالا، مقررات سختگیرانه و ناپایداریهای ژئوپلیتیکی کاهش یافته است. این تحولات بیانگر بازآرایی زنجیره ارزش فولاد و نقش فزاینده تجارت منطقهای در تعیین مسیر آینده صنعت فولاد جهان است.
فلزات همواره نقشی محوری در شکلگیری و توسعه اقتصاد جهانی داشتهاند و این نقش با گسترش صنعتیشدن و توسعه زیرساختها پررنگتر شده است. در میان فلزات صنعتی، فولاد، آلومینیوم و مس بهعنوان پرمصرفترین و اثرگذارترین فلزات، جایگاهی کلیدی در اقتصاد امروز دارند. فولاد با اتکا به کاربرد گسترده در ساختوساز، زیرساختها و صنایع سنگین، همچنان ستون فقرات توسعه فیزیکی کشورها محسوب میشود. آلومینیوم به دلیل سبکی، مقاومت و قابلیت بازیافت، بهویژه در صنایع حملونقل و خودروسازی، نقش فزایندهای یافته و با رشد خودروهای برقی تقاضای آن رو به افزایش است. مس نیز بهواسطه رسانایی بالای الکتریکی و حرارتی، عنصری حیاتی در برقیسازی، شبکههای انرژی و انتقال داده بهشمار میرود. روندهای جهانی نشان میدهد که همزمان با رشد اقتصادهای نوظهور و گذار انرژی، بازار مصرف این فلزات در دهههای آینده همچنان پویا و راهبردی باقی خواهد ماند.
انرژی بادی دومین گزینه امیدبخش کشور پس از منابع برقآبی برای توسعه تولید و بهرهبرداری از انرژیهای تجدیدپذیر است. به این امر باید به چشم فرصتی برای رشد اقتصادی کشور نگاه کرد تا بتوان هر چه زودتر وابستگی بالای کشور به منابع انرژی فسیلی را از بین برد. این مسئله موجب میشود که کشور از تکانههای غیرمنتظره و بعضا سنگینی که با آن روبهرو خواهد شد آسیب چندانی نبیند. از طرف دیگر، برای ساخت توربینهای بادی به حجم بزرگی از فلزات بهخصوص فولاد نیاز است. از این رو، توسعه نیروگاههای بادی میتواند نقشی موثر در مصرف فلزات در کشور داشته باشد و از این طریق به بهبود شرایط اقتصادی نیز کمک کند. بنابراین مطلوب است که سیاستهایی حمایتی در این خصوص اتخاذ شود و سرمایهگذاریهای انجامشده در این بخش را نه هزینه بلکه سرمایهای بلندمدت در نظر گرفت.
سرانه مصرف مس و شدت مصرف مس آن بهعنوان شاخصهای مکمل، امکان تحلیل روندهای توسعه اقتصادی کشورهای مختلف را فراهم میکنند. مطالعات نشان میدهد که اگرچه سرانه مصرف مس در کشورهای توسعهیافته در سطوح بالایی قرار دارد، اما رشد این شاخصها به سبب اشباع زیرساختها در آنها، با کاهشهای ملایمی همراه بوده است. شدت مصرف مس نیز که بهطور کلی کاهش یافته است، در کشورهایی مانند چین که در حال صنعتی شدن هستند بالاترین مقدار را دارد، در حالی که این رقم در کشورهای توسعهیافته به دلیل بهبود بهرهوری صنعتی و نقش غالب بخش خدمات در تولید ناخالص داخلی مقدار کمتری دارد. این یافتهها نشاندهنده تنوع الگوهای مصرف منابع در مسیر توسعه اقتصادی است.
بازار مصرف فلزات، یکی از نشانگرهای مهم سطوح رشد اقتصادی و رونق صنعتی کشورهاست که ارتباط نزدیکی با سطح توسعهیافتگی، گستردگی صنایع و کیفیت زیرساختها در هر کشور دارد. در ایران نیز طی دهه اخیر، رشد صنعتی و متعاقبا بازار مصرف فلزات تا حد زیادی بهصورت همسو با یکدیگر حرکت کردهاند؛ افزایش فعالیتهای ساختوساز، توسعه صنایعی از قبیل خودروسازی و تولید ماشینآلات صنعتی و همچنین گسترش زیرساختهای انرژی از جمله عواملی بودهاند که تقاضای داخلی برای فولاد، آلومینیوم و مس را افزایش دادهاند. با این حال، تحولات اخیر و بروز تغییراتی در روند تقاضا برای این فلزات در برخی بازارهای سنتی نظیر ساختمان، نشان میدهد که بازنگری در ساختار بازار مصرف فلزات و هدایت آنها به سمت صنایع پاییندست و محصولات با ارزش افزوده بالاتر میتواند ضمن جلوگیری از خامفروشی، فرصتهای جدیدی را برای خلق ثروت در اقتصاد ایران ایجاد کند.